X
تبلیغات
عشقم

عشقم

یادت باشه عزیزم،دوست دارم همیشه

 

تو گفتی با نور عشق،زندگی زیبا میشه

 

یادت باشه دلم رو به دست تو سپردم

 

این عشق اسمونی رو هرگز ازیاد نبردم

 

یادت باشه که عشقم ازروی بچه گی نیست

 

دوست دارم می دونی ازروی سادگیم نیست

 

یادت باشه که گاهی فکر شقایق باشی

 

برای من که عاشقم یه یار عاشق باشی

 

یادت باشه همیشه کنار من بمونی

 

کنار تو خوشبختم دلم می خواد بدونی

 

یادت باشه که می خوام برای تو بمونم

 

تا همیشه تا ابد ازتو بگم وازتوبخونم

 

یادت باشه که باتوهمیشه صادقم من

 

اگه برات می میرم بدون که عاشقم من

 

یادت باشه دلم رو هرگز به بازی نگیری

 

دست منو که عاشقم به گرمی عشق بگیری

 

یادت نره که گفتم دوست دارم عزیزم

 

بهار عاشقیمونو به زیر پات می ریزم



[ پنجشنبه پنجم دی 1392 ] [ 0:20 قبل از ظهر ] [ شادی ] [ ]


اجازه هست که عشقتو،توکوچه هادادبزنم؟

روپشت بوم خونه هااسمتوفریادبزنم؟

اجازه هست که هرنفس ترانه بارونت کنم؟

ماه وستاره روبازم فدای چشمونت کنم؟ 

اجازه هست که خنده هات قلبموازجابکنه؟

بهت بگم عاشقتم،دوست دارم یه عالمه

اجازه هست نگاهتو،توخاطرم قاب بکنم؟

چشمی که بدخواهمونه،به خاطرت خواب بکنم؟

اجازه فریادبزنم:توقلبمی تابه ابد؟

بدون اگه رسوابشم به خاطرت خوبه،نه بد!

اجازه هست دریاباشم،کویرروپیمونه کنم؟

توصدف دلم بشی،من تودلت خونه کنم؟

اجازه هست....؟؟



[ پنجشنبه پنجم دی 1392 ] [ 0:11 قبل از ظهر ] [ شادی ] [ ]


آغوش تو گناه نیست

 

من در آغوش تو آرامش یافته ام

 

که هیچ گناهی با آرامش مانوس نیست

 

آغوش تو گناه نیست

 

من در آغوش تو امنیت را احساس کرده ام

 

که در هیچ گناهی امنیت محسوس نیست

 

آغوش تو گناه نیست

 

من در آغوش تو تمام زیبایی را لمس کرده ام

 

که در هیچ گناهی زیبایی ملموس نیست

 

پس امانم بده

 

که تا ابد در دل این زیبایی

 

آرامش یابم

 عکس عشق بازی دختر و پسری

[ چهارشنبه چهارم دی 1392 ] [ 11:46 بعد از ظهر ] [ شادی ] [ ]


عاشقانه ها

برای عشق تمنا کن ولی خار نشو. برای عشق قبول کن ولی غرورتت را از دست نده . برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن . برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر . برای عشق وصال کن ولی فرار نکن . برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن . برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش . برای عشق خودت باش ولی خوب باش

 

در خاطري که توئي ، ديگران فراموشند ...


 
 

کاش ما آدما شبیه قو بودیم که وقتی جفتمون می میره اونقدر فریاد   میزدیم تا بمیریم.ولی حیف که ما آدما وقتی جفتمون می میره فریاد می زنیم که نکنه از تنهایی بمبریم

 

 دوره ، دوره آدم هایی ست که همخواب هم می شوندولی هرگز خواب هم را نمی بینند 

 

اگه کسي رو دوست داري نه براش ستاره باش نه آفتاب چون هردوشون مهمون زود  گذرند. پس براش آسمون باش که هميشه بالاي سرش باشی

 

 

به یک فرشته گفتم:برو و معشوقم که عاشقش هستم را ببوس!! فرشته رفت و وقتی برگشت دیدم چشماش اشکیه و گریه کرده!! به فرشته گفتم: معشوق مرا بوسیدی؟! فرشته گفت: نه نشد !! به فرشته فتم:چرا؟!فرشته مهربون گفت:دو فرشته هیچ وقت همدیگرو را نمی بوسن
 
 
آدمک آخر دنیاست بخند ، آدمک مرگ همین جاست بخند ، دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند ، آدمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند ، آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل من تو تنهاست بخند
 

زندگي يعني بازي. سه ، دو ، يک … سوت داور............ بازي شروع شد!!! دويدي ، دست و پا زدي ، غرق شدي ، دل شکستي ، عاشق شدي ، بي رحم شدي ، مهربان شدي… بچه بودي ، بزرگ شدي ، پير شدي سوت داورــــــ0?ــــــــــ بازي تمام شد... زندگي را باختي

 

اشکاتو پاک کن همسفر گاهي بايد بازي رو باخت اما اينو يادت باشه باز مي شه زندگي رو ساخت

 

بخون به سلامتي هر چي عاشقه 1- به سلامتي سه كس : غريب ، تنها ، بي كس 2- به سلامتي گاو چون كه نگفت من ، گفت ما ?- به سلامتي كرم خاكي به خاطر خاكي بودنش ?- به سلامتي خيار به خاطر اينكه يار داره 5- به سلامتي شلغم به خاطر اينكه غم داره 6- به سلامتي كلاغ ، هر چند كه سياهه ولي عوضش يه رنگه 7- به سلامتي ديوار كه هر مرد و نامردي بهش تكيه ميكنن 8- به سلامتي شمع که تا آخرش به پات ميسوزه

 

 

 دوستون دارم امیدوارم پسندیده باشین
[ سه شنبه چهارم مهر 1391 ] [ 11:5 بعد از ظهر ] [ شادی ] [ ]


عشق و زندگی

قصه از اونجا شروع شد که گفت اگه منو دوست داری رگتو بزن

گفتم مرگو زندگی دست خداست

گفت پس دوستم نداری

تیغو برداشتمو رگمو زدم

وقتی داشتم تو آغوشش جون میدادم

آروم در گوشم زمزمه کرد(اگه دوستم داشتی تنهام نمیذاشتی)

دلم برایت خیلی تنگ است

شاهدم نیز گوشی تلفنی است که بارها و بارها در دست گرفته ام

 

و تک تک شماره هایت را با تمانینه بر رو ی صفحه لمس نموده ام

 

اما همیشه شماره آخر را نتوانستم بگیرم

نمیدانم چرا؟!

 

مثل همیشه دلتنگ و بی قرارت هستم

مثل همیشه مشتاق و عاشقت هستم

نمیدانم کجائی؟!

چه میکنی؟!

 

اما میدانم که چه باشی یا نباشی همیشه عاشقت می مانم

از من دوری اما هیچ گاه یادت نگذاشت تا دوریت برایم پایدار باشد

شاید ندانی هر شب این رویای توست که مرا به خواب دعوت می کند



دوست داشتن یعنی اینکه باورش داشته باشی .

دوست داشتن یعنی اینکه میدونی به یادت نیست و حتی آدم حسابت نمی کنه ولی

با تموم وجود باورش داشته باشی و از ته قلبت براش آرزو کنی که همیشه سالم باشه .

دوست داشتن یعنی اینکه میدونی دلت پیشش گیره ولی خب روت نشه بری

و بهش بگی دوستت دارم .

دوست داشتن یعنی تموم خطر ها و بلا ها رو به جون بخری ولی حاضر باشی

فقط یه دقیقه جواب سلامت رو بده و حال رو بپرسه ...

دوست داشتن یعنی اینکه با تموم وجودت قبولش کنی....

دوست داشتن یعنی اینکه امید داشته باشی که یه روزی بهش میرسی ..

حتی اگه اون روز توی قصه ها و افسانه ها باشه....

دوست داشتن یعنی اون لحظه هایی که روبه روش نشستی و داری نگاش می کنی

و یواشکی اشک میریزی تا اون متوجه نشه ولی می بینی اون اصلا حواسش بهت نیست

و داره کار خودش رو می کنه ...

دوست داشتن یعنی اینکه هر لحظه از خدا بخوای اونو بهت بده....

دوست داشتن یعنی وقتی اونو میبینی دست و پات سست بشه وقلبت تند تند بزنه نتونی بگی سلام ....

دوست داشتن یعنی جلوت با یه پسر (دختر)دیگه بگه وبخنده وتو فقط نگاش کنی و.....

 خدایا .بدون اون نمیتونم زندگی کنم ...............

[ جمعه دوم دی 1390 ] [ 7:15 بعد از ظهر ] [ شادی ] [ ]


برای عشق مبارزه کن ولی هرگز گدایی نکن

 

سلام به دوستان نازنینم

خیلی دلم براتون تنگ شده

باید منو ببخشین که یکم دیر اومدم ولی بالاخره با یه آپ جدید اومدم

ولی از نظراتون خیلی ممنونم

دوستون دارم

خیلی وقته دیگه بارون نزده رنگ عشق به این خیابون نزده

خیلی وقته دیگه بارون نزده رنگ عشق به این خیابون نزده

خیلی وقته دیگه بارون نزده رنگ عشق به این خیابون نزده

خیلی وقته ابری پر پر نشده دل آسمون سبک تر نشده

مه سرد رو تن پنجره ها مثله بغضه توی سینه ی منه

ابر چشمام پر اشکه ای خدا وقتشه دوباره بارون بزنه

خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده

بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست کوه غصه از دلم رفتنی نیست

حرف عشق تو رو من با کی بگم همه حرفا که آخه گفتنی نیست

خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده قلبم از دوری تو بد جوری دلتنگ شده

خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده                                           

                                 قلبم از دوری تو
بد جوری دلتنگ شده
...

  تمام بند بند استخوانم گریه می خواهد

بیا ای ابر باران زا، میان شعرهای من

که بغض آشنای ابر گریه می خواهد

     بهاری کن مرا جانا، که من پابند پاییزیم   

و آهنگ غزلهای جوانم گریه می خواهد

چنان دق کرده احساسم میان شعر تنهایی

که حتی گریه های بی امانم، گریه می خواهد

 

  تويه ساحل رويه شنها قايقي به گل نشسته يكي با چشمون گريون گوشه ايي تنها نشسته نگاه پر اظطرابش به افق به بي نهايت ساكته اما تو قلبش داره يه دنيا شكايت تو چشاش حلقهء اشكه تويه قلبش غم دنيا منتظر به راه ياره تا بياد امروز و فردا باورش نميشه عشق و همه دنياش زير آبه تنها مونده تويه ساحل زندگي براش عذابه تنهايي براش عذابه خاطرات لب دريا ديگه از يادش نميره همه دنياش زير آب و خودش هم تو غم اسيره دست بي رحم زمونه عشقش رو برده به دريا حالا از خودش ميپرسه ميادش آيا و آيا!!!!! عاشقي كه تنها باشه تويه دنيا نميمونه دل عاشق رو شكستن شده كاره اين زمونه          

 

از تقسيم ناعادلانه عشق سهم من نگاهي بود كه از لابه لاي در هر روز به بهانه اي مي تراويد

 

[ پنجشنبه چهاردهم مهر 1390 ] [ 2:14 بعد از ظهر ] [ شادی ] [ ]


به نام آنکه اشک را آفرید تا سرزمین وداع آتش نگیرد

آرزوی من این است مثل سیم یک گیتار

زیر دست تو باشم لحظه ی خوش دیدار

مرا صد بار از خود برانی دوستت دارم

به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم

چه سود ار مهر ورزیدن

                              چه حاصل از وفا کردن

مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم

با تو الفبای عشق را آموختم

                                          ندای قلب عاشقم را به گوش همه رساندم

به تو و کلبه عشقمان بالیدم

                                       حال که اینچنین شیفته توام باش تا در کنارت آرامش بیابم

  

سلام بچه ها خوبین؟

دیگه ببخشید دیر آپ گذاشتم.

حالا امیدوارم خوشتون بیاد.

نظرهای قشنگتون فراموش نشود.

بابای

[ سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390 ] [ 2:6 بعد از ظهر ] [ شادی ] [ ]


تولدم مبارک

سلام به دوستانه گلم

امروز تولدم بودا

 

کسی بهم تبریک نگفت

اشکال نداره هنوزم دیر نشده

ببینم کی اولین نفر میاد تولد مبارک میگه

.

.

منتظرتونم

[ شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 ] [ 1:39 بعد از ظهر ] [ شادی ] [ ]


هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 دوستای مهربونم سلام

امیدوارم که حالتون خوب باشه

اگه گفتین امروز چه روزیه؟ 

اگه گفتین؟ 

......

......

......

بگین دیگه

زود..............

بله

امروز تولده وبلاگمه

وبلاگم یک ساله شد

تولد وبلاگم مبارک

این آپه پایین هم به مناسبت این روز براتون گذاشتم حتما بخونیدش

خیلی دوستون دارم

بای

[ سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 ] [ 6:51 بعد از ظهر ] [ شادی ] [ ]


عشقم,وجودم

 

 

یک پنجره برای دیدن


یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن


یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی


در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد


و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ


یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را


از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم


سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد


و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا


خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد


یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت


*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*


*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*


*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*


*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*


*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*


*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*


*ـــــــــــــــــــــــــــــ*


*ــــــــــــــــ*


*ــــــ*


شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم.
تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.
پس ازِ یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی وحسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمی دانم چرا رفتی؟
نمی دانم چرا ، شاید خطا کردم
و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا ، تا کی ، برای چه ،
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم...!!.


نظرهای خوشگلتون یادتون نره ها

منتظرم

[ سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 ] [ 6:30 قبل از ظهر ] [ شادی ] [ ]


دوستان گلم سلام امیدوارم که حاله همتون خوب باشه

یک عذرخواهی به همتون بدهکارم

یک چند وقتی بود وبلاگم لود نمیشد البته من تازه فهمیدم نمیدونم چرا یک هو اینجوری شد ولی خلاصه ببخشید

الان درست شده

من ۲۰ اردیبهشت با یک آپه محشر میام

خوشحال میشم همتون دیدن بفرمایین

بای

 

[ پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390 ] [ 2:7 بعد از ظهر ] [ شادی ] [ ]


خیال

 

زندگی اجبار نیست...

شاید آن روز که سهراب نوشت زندگی اجباری است

                                                   دلش از غصه حزین بود و غمین

حال من می گویم

             زندگی یک در و دروازه و دیوار که نیست

 که نشد بال زدو پرواز کرد

                                                 زندگی اجبار نیست

         زندگی بال و پری دارد و مهربان تر از مهتاب است

                             تو عبور خواهی کرد

  از همان پنجره ها

                                                        با همان بال و پر پروانه

        به همان زیبایی

                                 به همان آسانی

                                                   زندگی صندوقچه ی اصرار پرستو ها نیست

         زندگی آسان است

                                    بی نهایت باید شد تا آن را یا فت

            زندگی ساده تر از امواج است

                           پس بیا تا بپریم

                                                  وتا شبنم آرامش صبح

                                                       تا صدای پر مرغان اقاقی بال و پر باز کنیم

             تا توانیم که ازاول آغاز کنیم و تا نهایت برویم

 

 

ديگه يار نمي خوام وقتيكه مي بيني عشق دوروغه  چراغش بي فروغه

آخه وقتي كه وفا نيست عشقو عاشقي چيست؟؟؟

 

دوست داشتن آن است که :

 زیر باران برای دیگری چتری شویم و او هیچ وقت نفهمد که چرا خیس نشد ...!

 

[ یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389 ] [ 9:7 بعد از ظهر ] [ شادی ] [ ]


عشق

کاش کودک بودم ، تنها نگرانیم قهر کردن عروسکم بود.

کاش جدائیها و فاصله ها به اندازه ی گریه های کودکیم کوتاه بود.

کاش زندگی مثل بازی با اسباب بازی شیرین بود.

کاش ترس وتنهایی به اندازه ی حبس شدن در اتاق ،

به خاطر شیطنت کودکانه بود.

                                                  (کاش همیشه کودک میماندم)

گر نیایی تا قیامت انظارت می کشم منت عشق از نگاه پر شرارت میکشم ناز چندین ساله از چشم حقارت می کشم تا نفس باقیست اینجا انتظارت می کشم .

تو را دوست دارم 
و وقتی تو نیستی غمگینم
و به آسمان آبی بالای سرت
و اخترانی که تو را میبینند رشک میبرم
تو را دوست دارم
وآنچه میکنی درنظرم بی همتا جلوه می کند
و بارها در تنهایی از خود پرسیده ام
چرا آنهائیکه که دوستشان دارم بیشتر شبیه تو هستند
تو را دوست دارم
اما هنگامی که نیستی از هر صدایی بیزارم
حتی اگرصدای آنانی باشد که دوستشان دارم
زیرا صدای آنها طنین آهنگین صدایت را در گوشم می شکند
می دانم که دوستت دارم
اما افسوس که دیگران دل ساده ام را کمتر باور می کنند
و چه بسا به هنگام گذر می بینم به من میخندند
زیرا آشکارا می نگرند نگاهم به دنبال توست


 

[ یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389 ] [ 3:23 بعد از ظهر ] [ شادی ] [ ]


دریای وجودم

در دادگاه عشق قسمم قلبم بود، وكيلم دلم بود

 

و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان

 

قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن

 

 تو اعلام كرد پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ

 

كنار چوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم

 

و من گفتم به تو بگويند: 

دوستت دارم

آخرین ستاره بودی تو شب دلواپسی هام

                    خواستنت پناه من بود تو غروب بی کسی هام

آه اگر روزی نگاه تو

                                 مونس چشمان من باشد قلعه سنگین تنهایی

                                چهار دیوارش زهم می پاشد

[ شنبه نهم بهمن 1389 ] [ 9:24 بعد از ظهر ] [ شادی ] [ ]


وای بچه ها منو ببخشین .......

دوست های مهربونم سلام انشاالله که هم حالتون خوب باشه هم همتون امتحاناتونو خوب داده باشین.

فکر کنم از دعاهای شما بود که امتحانامو خوب دادم البته هنوز نتیجش نیومده ولی به نظر خودم که خوب دادم.متشکرم ازتون

فقط یک خبر دارم براتون،برا خودم که خیلی سخته دارم دیوونه میشم فکر کنم از فردا دیگه اینترنتم قطع میشه چون تلفنه اتاقم قطع میشه شیطونی کردم مامانم میخواد تلفنه اتاقمو قطع کنه بعد من مجبورم برم کافی نت تا باهاتون در ارتباط باشم ،تازه امتحانام تموم شده بود گفتم بیشتر میام اینترنت که تلفنه اتاقم قطع شد چه شانسه بدی دارم باز من ولی اشکال نداره فقط یکم دیر به دیر میام. برا همین این چند روزه چند تا آپ گذاشتم براتون که اگه دیر کردم نگین بی معرفتم.

شما که زود دعاتون میگیره یک دعا کنین که مامانم تلفنه اتاقمو وصل کنه باشه؟

بچه ها یک وقت فکر نکنین من رفتم دیگه حاجی حاجی مکه ها نه بابا میام، نظرم یادتون نره ،کمه کمش هفته ای یکبارم اگه بیام میام جوابه نظراتتونو میدم.

خیلی دوستون دارم دعا میکنم که هیچوقت تلفنه اتاقتون قطع نشه تا مثله من انقدر ناراحت نشین.

بای بای

[ پنجشنبه سی ام دی 1389 ] [ 2:16 بعد از ظهر ] [ شادی ] [ ]


فقط لحظه ای

از پشت شیشه های بزرگ دلتنگی گریه میكنم و آرزو میكنم كه كاش
برای یك لحظه فقط یك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم ، میخواهم 
سر روی شانه های مهربانت بگذارم تا دیگر از گریه كم نشوم . تو مرا  
 به دیار محبتها بردی و صادقانه دوستم داشتی پس بیا و باز در این راه 
تلاش كن اگر طاقت اشكهایم را نداری . در راه عشقی پاك تر و صادقانه تر، 
زیرا كه من و تو ما شده ایم پس نگذار زمانه بیرحم دلهایی را كه از هم      
  جدا نشدنی است را به درد آورد دلم را به تو دادم و كلیدش را به سوی   
آسمان خوشبختی ها روانه كردم چه شبها كه تا سحر به یادت با 
گونه های خیس از دلتنگی ها به سر بردم چه روزها با خاطراتت نفس 
كشیدم پس تو ای سخاوت آسمانی من ... 
مرا دریاب كه دیوانه وار دوستت دارم   
 

 

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.
فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته.
شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت
و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت.

خدا گفت : دیگر تمام شد.
دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود.
زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است
و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ. 

[ دوشنبه بیست و هفتم دی 1389 ] [ 1:58 بعد از ظهر ] [ شادی ] [ ]


باران ببار که دلم هوای یارم کرده است

ای به داد من رسید به روزهای دل شکستن

ای چراغ مهربونی تو شبهای من

ای تبلور حقیقت توی لحظه های تردید

تو شبو از من گرفتی تو منو دادی به خورشید

اگه باشی یا نباشی برای من تکیه گاست

 میون این همه دشمن تو رفیقی چون پناهی

یاور همیشه مومن تو برو به سلامت

غم من مخور که دوریت شده عادت

ناجی عاطفه ی من شعرم از تو جون گرفته

رگ خشک بودن من از تنه تو جون گرفته

اگه مدیون تو باشم اگه از تو باشه جونم

قدر اون لحظه نداره که منو دادی نشونم

 

راه ما از هم سواست

از شب سردم جداست

راه ما از کوه راست

از همان راه خداست

آخرش بی انتهاست

کس نداند راه ما از هم سواست

سر نوشت زندگی ما جداست

کس نداند بی کسی ها رنگ ماست

روحی از شب در دل افاق ماست

 

چشمانم،لب هایت

نگاهم کن که چشمانم

تو را بی صبرانه میخواهد

در این دنیای وانفسا

به یاد تو نمی خوابد

لبم بر روی لب هایت

دلم از درد می لغزد

به پرواز دل سردت

دلم اکنون نمی خندد

 

دوست دارم......

حتی اگر قرار باشد........

شبی بی چراغَ درحسرت یافتنت........

تمام پس کوچه ها را زیر باران نگاهت قدم بزنم.

 

[ سه شنبه بیست و یکم دی 1389 ] [ 12:31 بعد از ظهر ] [ شادی ] [ ]


فقط 20 روز

دوستای گلم سلام انشاالله که حاله همتون خوب باشه و همیشه موفق باشید

من از فردا امتحانام شروع میشه ۲۰ روزه از ششم تا بیستو پنجم نمیگم نمیاما،میام جوابه همه ی نظراتتونم میدم ولی به جای روزی ۳ بار روزی ۱ بار میام چون خیلی دوستتون دارم شما هم منو فراموش نکنیدا خواستم بگم که اگه دیر کردم ناراحت نشینبرام دعا کنید نمره هام خوب بشهبای بای

نظر یادتون نره ها گناه دارم

[ یکشنبه پنجم دی 1389 ] [ 9:46 بعد از ظهر ] [ شادی ] [ ]


نگاه تو

تا ماه نور افشانی میکند، ستاره چشمک میزند،نسیم بهاری مشام جانداران را معطر میساز دریا متلاطم است،آتش میسوزد،آب گلها را پرورش میدهد تبسم و لبخند تو همواره جلوی چشمان من است زیرا عشق چیزیست که با یک نگاه اغاز میشود با یک لبخند شکل میگیرد با یک بوسه اوج میابد و با یک قطره اشک پایان می پذیرد و دوست من نگاه تو دریچه های بهشت را به روی من میگشود ومن انچه را که در  زندگانی نمیافتم در نگاهتو جستم.

 

الا ای همدم شیرین زبونم                  که بودی راحت آرام جونم

به غربت میروم بنگر هوا را                   به امید کسی نگذار ما را

به امید کسی من دل نبستم               به بالا سر خدا میپایی ما را

                                                      

 

در خواب ناز بودم                    دیدم کسی در میزنه

در را گشودم روی او                دیدم غم است در میزنه

ای دوستان بی وفا                 از غم بیاموزید وفا 

غم با ان همه بیگانگی           همه شب به من سر میزند

 

[ سه شنبه سی ام آذر 1389 ] [ 2:34 بعد از ظهر ] [ شادی ] [ ]


تلاطم

آن زمان که به بی وفایی های مردم آن دیار تفکر میکنم روزی که گل محبت و دوستی را پرپر میبینم در سوزش قلبم و در گونه های تب دارم این مروارید های گرانبها برای کوچ سرازیر میشوند و از هستی در نیستی غرق میشوم اما عزیزم هر گاه به یاد تو می افتم چون ابر بهار میگریم چون تو مثل باران هستی بخش بودی و من برای این میگریم که هستی برای همیشه در من وجود داشته باشه.

کاش میشد عاشق پروانه شد          در نگاهش واله و دیوانه شد

کاش میشد زندگی از سر گرفت       حس خوب عاشقی در بر گرفت

کاش میشد راهی دل میشدیم         بی دلی میرفت و یک دل میشدیم

کاش میشد افسانه را خواب کرد        در میان گل همیشه لانه کرد

کاش عکس شادی را کشید              برسیاهی ها سفیدی را کشید

کاش میشد عاشق دیوانه شد           عاشق بی خانه و کاشانه شد

                                گفتمش نقاش را نقش کشد از زندگی

                                                         با قلم حبابی برلب دریا کشید

[ یکشنبه بیست و یکم آذر 1389 ] [ 2:51 بعد از ظهر ] [ شادی ] [ ]


بغض

خيلي سخته که بغض داشته باشي اما نتوني گريه کني

خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني

خيلي سخته که روز تولدت همه بهت تبريک بگن اما اون کسي که فکر ميکني بخاطرش زنده اي بهت تبريک نگه

خيلي سخته که دلت رو به يک نفر ببازي بعد اون بگه ديگه دوست ندارم

خيلي سخته که همه چيزتو بخاطر يه نفر بدي بعد اون بگه که ديگه نمي خواد.

خيلي سخته....

                                                               

       دوست دارم که بگویم دوستت دارم

                                                                دوست دارم که بدانی دوستت دارم

 

اگر وداع نبود سرزمین اشک آتش میگرفت

[ جمعه دوازدهم آذر 1389 ] [ 7:20 بعد از ظهر ] [ شادی ] [ ]


وداع

نمیخواهم به جز من دوستدار دیگری باشی

نمیخواهم لحظه ای کوتاه به فکر دیگری باشی

                                                                 نمیخواهم صفای خنده ات را دیگری ببیند

                                                                 نمیخواهم کسی نامش به لبهای تو بنشیند

نمیخواهم به جز من دوستدار دیگری باشد

نمیخواهم کسی با یار من اصلا سخن گوید 

                                                                 اگرچه قاصد من باشد و پیغام من گوید

                                                 

درد عشقی کشیدم که مپرس

زهر هجری چشیدم که مپرس

                                                             گشته ام در جهان

                                                             دلبری برگزیدم که مپرس

 

کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهر

                                                         ولی آهسته میگویم الهی بی اثر باشد

عاشقم عاشق رویت گر نمیدانی بدان

                                                         سوختم در آرزویت گر نمیدانی بدان

گفتمش نقاش را نقشی کشد از زندگی

                                                        با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

[ شنبه بیست و نهم آبان 1389 ] [ 1:43 بعد از ظهر ] [ شادی ] [ ]


مرگ عشق

دلم می خواست همانند قطره اشکی

در روی چشمانت متولد می شدم و در گونه هایت زندگی میکردم و در روی لبانت جان می سپاردم.  

 

                                                                                                               

فردا اگر نمی آمد تا ابد کنار تو می ماندم

 

                   من تا به ابد ترانه ی عشقم را در آفتاب عشق تو می خواندم

 

می رسد روزی که بی من روزگار سر کنی

                                      می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

می رسد روزی که بی من در کنار عکس من

                                                    خاطراتم را مو به مو از بر کنی

[ دوشنبه هفدهم آبان 1389 ] [ 3:16 بعد از ظهر ] [ شادی ] [ ]


سر نوشت...

دوري تو برايم سخت است اما وقتي حس ميكنم كه ديگر دوست داشتن براي تو مفهومي ندارد از تو بيزار ميشوم حتي نميتوانم قضاوت بدي در مورد تو بكنم اما به اندازه ي هزار سال بگريم اشك هايم تمام نمي شوداگر به اندازه هزار سال فكر كنم خسته نمي شوم ولي اگر به اندازهي يك ثانيه به دوري از تو فكر كنم مي ميرم اگر يك لحظه  كوتاه بخواهم از تو تنفر داشته باشم آه پير ميشوم و در آن لحظه مهربانترين و زيباترين چيز برايم معني نخواهد داشت.

                                                           

گريه ي تلخ من از خنده غم انگيز تر است

                              چه كنم؟كار از گريه گذشته و به آن مي خندم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

پرنده را دوست دارم                  نه در قفس

عشق را دوست دارم                نه در هوس

تو را دوست دارم                      تا آخرين نفس

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

آخر از عشق تو من خاك كليسا ميشوم

                           ميكشم دست از مسلماني مسيحي مي شوم

مي روم با كشتي غم به سوي سر نوشت

                           يا به عشقت ميرسم يا غرق دريا ميشوم

[ چهارشنبه دوازدهم آبان 1389 ] [ 1:37 بعد از ظهر ] [ شادی ] [ ]


بوسه

                                    تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد                                         تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد  

سلام به دوستان گل گل گلم  از این که لطف میکنید وتشریف میاورید ممنونم و تشکر فراوون دارم و مشکلی چیزی در وبلاگم دیدید به بزرگی خودتون ببخشید.

                                         

 آری آغاز دوست داشتن است گر چه پایان راه ناپیداست

   من به آغازی دگر نیاندیشم که همین دوست داشتن زیباست

                                          

عهد کردم که اگر بوسه دهد توبه کنم

                                  که دگر باره از این گونه خطاها نکنم

بوسه ای داد چو برخواست لبش از لب من

                                  توبه کردم که دگر توبه ی بیجا نکنم

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم

                             گرچه در خویش شکستیم صدایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

                              طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم

 

عزیزان چطور بود؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

[ یکشنبه دوم آبان 1389 ] [ 1:51 بعد از ظهر ] [ شادی ] [ ]


تبسم

براي زندگي۲ قلب لازم است:

                            قلبي كه دوستت بدارد    

                                                          قلبي كه دوستش بداري  

  تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

زندگي چيست؟      جز خون دل خوردن

                                                      اولش عشق و 

                                                                    آخرش مردن

زندگي زيباست كو چشمي كه زيبايي را ببيند.

[ چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389 ] [ 2:9 بعد از ظهر ] [ شادی ] [ ]


آه جدايي

خواستم زندگي كنم راهم را بستند

خواستم دري را بزنم گفتند بچه است

خواستم شكرت كنم گفتند عاشق است

حال كه در گوشه اي نشستم و به سكوت فرورفته ام

پس ميگريم و ميخندم تا همه بدانند عاشق و ديوانه ام

[ چهارشنبه هفتم مهر 1389 ] [ 5:28 بعد از ظهر ] [ شادی ] [ ]


عارف نیلوفران

روزوشب فکر تو بودم

                                        به وفایت سوگند

شاد از روی تو بودم

                                       به وفایت سوگند

خرم از مهد تو بودم

                                        به وفایت سوگند

دل خوش از عشق تو بودم

                                        به وفایت سوگند

[ دوشنبه پنجم مهر 1389 ] [ 8:5 بعد از ظهر ] [ شادی ] [ ]


دلواپس

سلام به دوستان گلم از اینکه لطف میکنید ونظر های زیباتون را میزارید متشکرم

خیلی سخته بدونی دل عشقت جایی دیگست

خیلی سخته که بخونی از چشاش دلواپس کسی دیگست

خیلی سخته که شب به یاد حرفاش نخوابی

صبح بلند بشب وببینی که یه نامه مونده باقی

نامه ای پر از خیانت که نداره توش صداقت

نامه ای مهر باطل بزنه روی خیالت

یکدفعه خراب بشه اون آرزو های قشنگ

بمونی یکه وتنها توی اون لحظه سخت

برگرفته از وبلاگه دوستی مهربون

[ جمعه دوم مهر 1389 ] [ 6:25 بعد از ظهر ] [ شادی ] [ ]


لحظه ی با تو بودن...

 

عشق یعنی راه رفتن زیر باران

                               عشق یعنی من می روم تو بمان

عشق یعنی آن روز وصال

                             عشق یعنی بوسه ها در طوله سال

عشق یعنی پای معشوق سوختن

                             عشق یعنی چشم را به در دوختن

 عشق یعنی جان می دهم در راه تو

                            عشق یعنی دستانه من دستانه تو

عشق یعنی همیشه دوستت دارم تورو

                            عشق یعنی می برم تا اوج تورو

عشق یعنی حرف من در نیمه شب

                            عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب

عشق یعنی انقباضو انبساط

                            عشق یعنی درده من درده کتاب

عشق یعنی زندگیم وصله به توست

                           عشق یعنی قلب من در دست توست

عشق یعنی عشقه من زیبای من

                           عشق یعنی عزیزم دوستت دارم

 

[ یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389 ] [ 12:53 بعد از ظهر ] [ شادی ] [ ]